تعزیه خوانی

دركربلا چه گذشت؟ ترجمه نفس المهموم

کتابی است در مقتل حضرت اباعبدالله علیه السلام به عربی! این کتاب را مؤلف محترم آن در مصیبت حضرت سیدالشهداء نوشته و از بهترین و معتبرترین مقاتلی است که تاکنون به رشته تحریر درآمده است. کتاب از ولادت حضرت شروع شده، سپس در مناقب حضرت و آنگاه تمام وقایع بیعت تا مرحله شهادت حضرت از اول تا به آخر را شرح می دهد. کتاب را عالم بزرگوار "حاج میرزاابوالحسن شعرانی" و همچنين آيت الله محمد باقر کمره اي ترجمه نموده اند .

معرفی اجمالی نویسنده

شیخ عباس فرزند محمدرضا ... القمی از علمای بزرگ صاحب مفاتیح الجنان، خاتم محدثین، مطلع و موثق و ادیب، در زهد و تقوا زیاد، در ضبط مطالب بسیار دقیق و در فارسی و زبان عربی فصیح بود. وی در سال 1294 هـ ق در شهر مقدس قم به دنیا آمد. اوایل طفولیت او در همان شهر بود که فنون ادبیه را مطابق معمول آن زمان یاد گرفت و آنقدر متبحر شد که او را "فرار" می گفتند. سال 1312 به نجف اشرف مشرف شد و چند سال نزد بزرگان و اساتید، تلمذ کرد. مخصوصا از محضر سیدالفقهاء آیة الله سیدمحمدکاظم طباطبائی یزدی، فقه را آموخت، ولی از آن جائیکه بیشتر به احادیث و رجال و درایه علاقمند بود، مدتی را در خدمت "حاج میرزاحسین نوری" کسب علم حدیث کرد. از جمعی مشایخ از جمله محدث نوری، سیدحسین صدر مولوی صاحب «تکلمه آمل الامل» و عده دیگری اجازه روایت داشت. او مطالبی را که فایده نداشت، از بیانش دوری می کرد و تعصبی در مطالب تشیع و اهل تسنن به خرج نمی داد زیرا مایل بود که از آثارش مردم بهره مند شوند هرچند که از کتاب «کامل و طبری» روایت آورد. وی بعد از مدتی اقامت در نجف، به دلیل عارضه مزاجی و تنگی نفس به قم برگشت و همانجا ماند. در تمام این مدت، همی جز تألیف و جمع آوری احادیث نداشت.

علاقه ای که این عالم بزرگ به تألیف داشت، قبل از 20 سالگی ایشان معلوم است که کتاب «فوائد الرجبیه» را به خط خود نوشته است و چاپ کرده است. شیخ عباس قمی سال 1337 هـ ق، به مشهد رضوی عزیمت کرد و آنجا مجاور شد. ایشان گاهی در ایام فراغت، مخصوصا ایام اقامه عزا، مردم را به وعظ و سخنان مفید موعظه میفرمود. در سال 1341 به تقاضای جمعی از آقایان طلاب و محصلین شهر مشهد، شبهای پنجشنبه و جمعه، درس اخلاق را شروع کرد و قریب 1000 نفر از طلاب و علماء شهر در مدرسه میرزاجعفر، حاضر می شدند که هر درس قریب سه ساعت طول می کشید. مرحوم شیخ عباس، سال 1352 مجددا از مشهد به نجف اشرف مشرف شد و دیگر همانجا ساکن گشت. ضمنا 4 مرتبه سفر به شهر شام و بیروت، چند مرتبه به خانه خدا و یک سفر هم به هندوستان رفت. محدث قمی (شیخ عباس قمی) سال 1359 ق در 23 ذیحجة الحرام در سن 56 سالگی در نجف اشرف دار فانی را وداع گفت. در صحن مطهر حضرت امیر علیه السلام، در ایوان سوم از ایوان های شرقی باب القبله کنار استادش، مرحوم محدث نوری مدفون است. مؤلفات مرحوم قمی، متجاوز از 60 مجلد است که اکثر آنها به چاپ رسیده و نزد خواص و عوام، مشهور و مطبوع است.

ساختار اجمالی کتاب

کتاب یک مقدمه، چندین باب و یک خاتمه دارد.

مقدمه آن در مورد ولادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام و داستان فطرس ملک است.

باب اول: در مناقب امام حسین، ثواب گریه بر حضرت، لعن بر قاتلان حضرت و اخباری که در شهادت حضرت وارد شده است.

باب دوم: در ذکر وقایع بعد از بیعت مردم با یزید تا زمان شهادت حضرت! این باب خود بر چند فصل است. این فصول از زمان واقعه مرگ معاویه، بیعت گرفتن یزید از مردم، فرمان یزید بر بیعت امام حسین، خروج امام حسین از مدینه و ورود به مکه، جریانات کوفه و دعوت کوفیان از امام، اعزام مسلم بن عقیل به کوفه، شهادت مسلم بن عقیل، هانی بن عروه و عده ای دیگر از یاران امام قبل از واقعه کربلا (از قبیل میثم تمار، رشید هجری و ...)، خروج امام از مکه به طرف عراق و کوفه، ملاقات با حر و ممانعت او از حرکت امام به سوی کوفه، ورود امام به سرزمین کربلا، وقایع مکالمات عمرسعد با امام حسین علیه السلام، جریانات قبل از عاشورا، شب عاشورا، شروع جنگ در روز عاشورا و شهادت 72 نفر از لشگر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و شهادت حضرت را شامل می شود.

باب سوم، در وقایع بعد از شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است که خود، چند فصل را داراست: غارت حرم حضرت حسین علیه السلام، ذکر وقایع عصر عاشورا، بردن اهل بیت از کربلا به کوفه، دفن حضرت اباعبدالله الحسین و سایر شهداء، ورود اهل بیت به کوفه و مجلس عبیدالله بن زیاد و خطبه حضرت زینب و امام زین العابدین علیه السلام، وقایع کوفه از فصل دهم، خبر شهادت امام در مدینه و فرستادن اهلبیت و سرهای شهداء به شام و ذکر وقایع شام و مجلس یزید و شهادت حضرت رقیه و بازگشت آنان از شام به مدینه.

باب چهارم، ناله ملائکه و گریستن آسمانها و زمین و اهل آن، بعد از شهادت حضرت را بیان می کند. آنگاه مرثیه و شیون جنیان بر حضرت و شرح حال دعبل و مرثیه های اوست.

باب پنجم، ذکر فرزندان و تعداد زوجات اباعبدالله الحسین علیه السلام، فضیلت زیارت حضرت، ظلم و ستم خلفا بر قبر شریف اوست که خود، شامل چند فصل می باشد.

کتاب خاتمه ای دارد که در آن شرح حال توابین، خروج مختار و کشتن قاتلان امام حسین به دست او، بیعت مردم با مختار، کشته شدن عبیدالله بن زیاد و آخرین مطلب عاقبت یزید و عاقبت کار مختار است.

خلاصه کتاب

نويسنده کتاب آقای حاج شيخ عباس قمي(ره) در ابتداي کتاب نسبت به منابع و مستندات کتاب خويش مطالبي را ذکر مي کنند ، به طور مثال به کتاب هايي همچون «ارشاد» تأليف شيخ ابي عبدالله محمد بن محمد بن نعمان يا «ملهوف علي قتلي الطّفوف» نوشته سيد رضي الدين ابي القاسم علي بن مولي بن جعفر بن طاووس و همچنين «التاريخ» لمحمد بن جرير طبري اشاره مي نمايد. سپس اظهار مي دارد که در ابتداي کتاب مقدمه اي تحت عنوان «نفس المهموم في مصيبة سيدنا الحسين المظلوم(ع)» را آوردم. در باب اول کتاب نويسنده در دو فصل به مناقب امام حسين(ع) و ثواب گريستن بر آن حضرت و لعن بر کشندگان او و اخباري که در شهادت ايشان وارد است مي پردازد.

در ابتدا مي نويسند، مناقب آن حضرت به قدري ظاهر و مشهور است که هيچ يک از خاصه و جمهور منکر آن نتوانند شد، چگونه چنين نباشد و حال آن که مجد و شرف از هر طرف او را فرا گرفته است، از جهت نسب جدّش محمد مصطفي(ص) و پدرش علي مرتضي(ع)، جده اش خديجه کبري، مادر فاطمه زهرا و برادر حضرت مجتبي(ع) عم او جعفر طيّار و اولادش ائمه اطهار، از خاندان هاشم برگزيده اخيار (صلوات الله عليهم اجمعين).

اما در شجاعت امام حسين(ع) به گونه اي بود که با تبعيت از جد و پدر بزرگوارش ذلت را نپذيرفت و حميّت را به مردم آموخت و مرگ زير سايه شمشير را برگزيد، پس خود و برادران و اهل بيت او براي محاربه برخاستند و کشته شدن را بر متابعت يزيد ترجيح دادند و آن گروه لئيم فاجر آنها را به شهادت رساندند و حضرت در مقابل آنها مانند کوه بر جاي ثابت بود اما علم آن حضرت، بايد دانست که علوم اهل بيت(ع)، متوقف بر تکرار و درس نيست و علوم امروز ايشان بيش از ديروز نيست، با فکر و قياس و حدس تحصيل علم نمي کردند، فهميدن ميزان دانش ايشان به دور از تصورات ماست و گذاشتن حد و مرز براي دانش و علم اين بزرگواران همانند پوشاندن روي خورشيد است. به طوري که به نماي سئوالاتي که از ايشان پرسيده شده جواب داده اند و هرگز در مقابل سئوال سستي نکرده و عاجز نشده اند.

نويسنده به کرم و بخشش امام حسين(ع) مي پردازد ، براي اثبات اين قضيه، داستاني را از بزرگی اين بزرگوار نقل مي کند، و سپس به منقولات مشهور از حضرت اشاره مي کند که آن حضرت مهمان را گرامي مي داشت، به خواهندگان مي بخشيد، صله رحم مي کرد، بر درويشان انعام مي فرمود، سائل را عطا مي داد، برهنه را مي پوشاند و گرسنه را سير مي کرد. اعمال او بر حسن اخلاق و درستي کردارش گواهي مي دهند چرا که کرم و بخشش در اهلبيت (ع) کامل و براي آنها ثابت و محقق بود. از آنها تعدي نمي کرد، بلکه در آنها حقيقت بود و در ديگران مجاز، لذا به هيچ يک از بني هاشم نسبت بخل داده نشده است، براي آن که با ابرها در سخا مسابقه مي کردند و با شيران در شجاعت. حضرت علي بن الحسين(ع) در خطبه خود در شام فرمود: به ما داده شد عِلم و حِلم و جود و فصاحت و شجاعت و دولتي در دل مؤمنان.

اما بعد محبت پيغمبر خدا نسبت به امام حسين که رسول خدا از فرزند خود ابراهيم گذشت به خاطر امام حسين، از تفسير نقاش به اسناد خود از ابن عباس که گفت: در خدمت پيامبر(ص) حضور داشتم، فرزندش ابراهيم بر زانوي چپ و حسين بن علي(ع) بر زانوي راست او نشسته بودند، آن حضرت گاهي اين را مي بوسيد و گاه آن را، ناگاه جبرئيل فرود آمد با وحي از جانب پروردگار جهان و چون حالت وحي از حضرت برطرف گشت، فرمود، جبرئيل نزد من آمد و گفت، اي محمد، پروردگار تو بر تو سلام مي رساند و مي گويد، من اين دو را با هم براي تو نمي گذارم، يکي را فداي ديگري کن، پيغمبر(ص) نگاهي به ابراهيم کرد و بگريست و گفت مادر او کنيزکي است و اگر رحلت کند کسي غير از من بر او محزون نگردد و مادر حسين(ع) فاطمه(س) و پدرش علي پسر عمّ من است که گوشت و خون من است و اگر درگذرد، دخترم و پسر عمم و خودم بر او محزون مي شوم و من حزن خويش را بر حزن آنها برگزيدم. اي جبرئيل ابراهيم درگذرد که او را فداي حسين(ع) کردم، ابن عباس گفت: ابراهيم بعد از سه روز رحلت کرد و پيغمبر(ص) هرگاه حسين(ع) را مي ديد به جانب او مي آمد و مي بوسيدش و به سينه مي چسبانيد و ثناياي او را مي مکيد و مي گفت، فداي آن که او را به فرزند خود ابراهيم فدا کردم.

در فصل دوم نويسنده چهل حديث در خصوص ثواب گريستن بر مصيبت حضرت امام حسين(ع) و ثواب لعن بر قاتلان او و اخباري که در شهادت آن حضرت آورده شده است را ذکر مي کند، در حديث اول که مربوط به امام رضا است با ذکر سلسله سند آن که مي رسد به ريان بن شبيب خال معتصم مي نويسد، داخل شدم بر ابي الحسن الرضا(ع)، در روز اول محرم، پس به من گفت، اي پسر شبيب، آيا روزه داري؟ گفتم نه، گفت: اين روزي است که ذکريا در آن پروردگار خود را خواند و گفت: اي پروردگار مرا از نزد خويش ذريتي پاک ببخش که تو شنونده دعايي، ...، و خداوند به او يحيي را مژده داد و... آن گاه گفت اي پسر شبيب محرم، آن ماه است که مردم جاهليت در گذشته حرمت آن ماه را نگاه مي داشتند، اما اين امت نه حرمت ماه را شناختند و نه حرمت پيغمبر خود را، و در اين ماه ذريه او را کشند و... خدا هرگز آنان را نيامرزد، اي پسر شبيب. اگر براي چيزي گريه خواهي کرد، براي حسين بن علي(ع) گريه کن و... .

اما در حديثي ديگر، محمد بن علي بن بابويه قمي مسنداً از ابي الحسن الرضا(ع) نقل مي کند که گفت، هر کس مصيبت ما را به يادآورد و براي آ ن چه با ما کرده اند بگريد، با ما باشد در درجه ما روز قيامت، و هر کس مصيبت ما را به ياد ديگران آورد و خود نگريد و بگرياند چشم او نگريد، روزي که همه چشم ها مي گريند و هر کس بنشيند در مجلسي که امر ما در آن جا احيا مي شود، دل او نميرد، روزي که همه دلها مي ميرد. در حديثي ديگر نسبت به لعن قاتلين امام(ع) به سند متصل از ابن قولويه به اسنادش از داود برقّي که گفت، نزد حضرت ابي عبدالله بودم، آب خواست، چون بنوشيد، ديدم گريه او را گرفت و چشمانش از اشک پر شد، آن گاه فرمود، اي داود خداي لعنت کند قاتل حسين(ع) را هيچ بنده اي آب ننوشد که ياد حسين(ع) کند و لعن بر قاتل او فرستد مگر آن که خداي تعالي براي او صد هزار حسنه نويسد و صد هزار گناه او را محو کند و صد هزار درجه مقام او را بالا برد و چنان باشد که صد هزار بنده آزاد کرده است و خداوند او را نرم و خوشدل محشور گرداند.
نويسنده بعد از ذکر احاديث به بحث وقايع پس از بيعت مردم با يزيد بن معاويه تا هنگام شهادت امام حسين (ع) مي پردازد، بعد از شهادت امام حسن(ع) گروهي از شيعيان عراق براي بيعت با امام حسين(ع) نامه نوشتند، اما امام از اين امر امتناع کردند و فرمودند که ميان ما و معاويه پيماني است که تا مدت آن تمام نشود و معاويه نميرد. بايستي بدان پايبند بود. اما بعد از مرگمعاويه يزيد داعيه خلافت کرده و از وليد بن عتبه بن ابي سفيان والي مدينه خواست تا از امام حسين(ع) براي او بيعت بگيرد.

وليد از مروان در اين امر مشروت خواست و مروان گفت، اگر اکنون از ايشان بيعت نگيري و نسبت به مرگ معاويه خبردار شوند (امام حسين(ع) و عبدالله بن عمرو و ابن زبير) به مخالفت برخاسته و هر کدام مردم را به سوي خود خواهند خواند.

وليد به دنبال امام(ع) پيکي فرستاد، امام چون شنيد جريان به طريق عالم غيب آگاه بود، به ابن زبير فرمود، معاويه هلاک شده است و وليد دعوتش براي بيعت است. امام(ع) چند تن از مواليان و بني هاشم را طلبيد و به آنان فرمود، وليد مرا در اين وقت خواسته و ايمن نيستم از اين که مرا به کاري تکليف کند که اجابت او نکنم و از او ايمني نيست، پس سلاح جنگي بپوشيد و بعد از آن به طرف منزل وليد حرکت نمودند. امام حسين(ع) بر آنها داخل شد ديد مروان هم نزد وليد است، وليد خبر مرگ معاويه را به حضرت داد و نامه يزيد را خواند ، سخنان ميان آنان رد و بدل شد. وليد گفت معاويه درگذشت بايد با يزيد بيعت کنيد. امام (ع) فرمود: کسي مانند من در پنهاني بيعت نمي کند، هنگامي که مردم را براي اين امر دعوت کردي ما را هم با آنها دعوت کن، در آن وقت تصميم خود را خواهم گرفت. اما وليد قانع نشد و در اين ميان تهديد به قتل امام(ع) کردند که با حضور شمشير داران بني هاشم، امام(ع) از منزل وليد خارج گرديدند ، وليد عزل گرديد و مروان والي مدينه شد، امام نيز مدينه را به قصد مکه ترک کردند. درمکه مردم و عمره گذاران و همچنین مردم بلاد ديگر که در مکه بودند، پيوسته به نزد امام (ع) مي آمدند و ابن زبير هم در مکه بود و نزديک کعبه نماز مي گذارد و طواف مي کرد و در ميان ساير مردم او هم نزد امام حسين(ع) مي رفت، در اکثر روزها بلکه هر روز يک بار به خدمت حضرت مي رفت، اما وجود امام(ع) در مکه براي ابن زبير گران تمام مي شد، براي اين که مي دانست تا آن حضرت در مکه است کسي از اهل حجاز با او بيعت نمي کند، کوفيان نيز شنيدند که امام حسين(ع) از بيعت يزيد امتناع کرده است. خبر ابن زبير و اين که هر دو به مکه رفته اند را هم شنيدند و براي امام(ع) نامه نوشتند، پس آن نامه را توسط عبدالله بن مسمع همداني و عبدالله بن وان براي امام (ع) فرستادند. در مدت امامت امام(ع) در مکه بالغ بر 12 هزار نامه براي ايشان از طرف اهالي کوفه فرستاده شد، امام با آن که مي دانست کوفيان وفا ندارند، مسلم بن عقيل را به نمايندگي از طرف خويش و براي تحصيل اطمينان راهی کوفه کرد ، در اين هنگام خود نيز بار سفر را بستند، اما مسلم(ع) در ابتدا که مورد توجه اهالي کوفه قرار گرفته بود، بعد از اندکي پي در پي از دور او پراکنده شدند تا جايي که تنهاي تنها مانده ، در کوچه هاي کوفه سرگردان شد و سرانجام به شهادت رسيد. از طرف ديگر در مکه، امام(ع) مورد تهديد قرار گرفته بود و ديدند که اگر در حرم خدا هم باشند خونش را خواهند ريخت، پس مکه را به قصد عراق ترک کردند، در ميان راه امام(ع) با سپاه حر برخورد مي کند در حالي که ايشان و يارانش بي حال و تشنه بودند و امام از روي لطف و بخشش و کرم دستور سيراب کردن سپاهيان حر را دادند، در حالي که اين قومي که سيراب کرد از دشمنان ايشان و از طرف ابن زياد آمده بودند که وي را دستيگر کنند.

امام حسين(ع) به زمين کربلا وارد شدند، چون به آن سرزمين رسيدند، پرسيد، اين زمين چه نام دارد؟ گفتند ، کربلا پس فرمود، اين موضع کرب و بلا و محل محنت و غم است، فرود آييد که اين جا منزل و محل و خيام ماست. اين زمين جاي ريختن خون ماست و قبرهاي ما در اين مکان واقع خواهد شد، و... بعد از ورود امام(ع) به کربلا، عمر بن سعد با چندين هزار نفر سرباز از عراق در جلوي ايشان قرار گرفت، و علت آمدن امام را به عراق از ايشان جويا شد. امام در جواب فرمود، عراقيان مرا نامه نوشتند و با نوشتن نامه مرا خوانده اند. اکنون اگر از آمدن من کراهت داريد به همان حجاز باز مي گردم. ابن سعد نامه اي به ابن زياد نوشت و آن چه را امام فرموده بود گزارش داد. ابن زياد گفت، اکنون که چنگال هاي ما به سوي او بند شده است، اميد نجات و بازگشت به حجاز دارد، ديگر گذشت و راهي براي او باقي نمانده است.

آن گاه به ابن سعد نوشت، نامه ات را خواندم، آن چه نوشته بودي فهميدم، از حسين بن علي(ع) بخواه که خود و همه همراهانش براي يزيد بيعت کنند و آن گاه که بيعت به انجام رسيد، ما هر چه خواستيم نظر خواهيم داد، سپس نامه اي ديگر نوشت که آب را بر روي حسين و ياران وي ببندند و عمر سپاهي را به فرماندهي عمر و بن حجاج با چهار هزار سوار براي حايل شدن ميان آب فرات و امام(ع) فرستاد که اين امر سه روز قبل از شهادت امام(ع) اتفاق افتاد (7 محرم 61ق) و در نهم محرم، نخستين حمله لشکريان عمر سعد به لشکر امام(ع) آغاز شد که در روز دهم محرم، عاشورا. در پيش از ظهر بقيه اصحبا و همه بني هاشم به شهادت رسيدند و خود امام حسين(ع) در وقت غروب روز عاشورا، دهم محرم سال 61ق به شهادت رسيدند. اما در مورد واقع ايام محرم و توبه حر بن يزيد رياحي و پيوستن او به ياران امام(ع) حر چون تصميم لشکر را براي قتال ديد و شنبیدن صيحه امام(ع) راه اين استغاثه کريمه او را از خواب غفلت بيدار کرد، لاجرم به خويش آمد و به سوي امام(ع) آمد و در رکاب ايشان به شهادت رسيد.

در ادامه نويسنده محترم به ذکر شهادت اصحاب حضرت از قبيل، بريرين خضير، عمر و بن قرظه انصاري، مسلم بن عوسجه، محمد ا بن ابي طالب موسوي، زهير بن قين و... و جعفر بن عقيل، قاسم بن الحسن بن علي، عباس بن علي(ع)، و طفل شيرخوار امام مي پردازد، تا نوبت به شهادت امام حسين(ع) سالار شهيدان رسيد، شيخ مفيد(ره) فرمود که رجاله حمله کردند از يمين و شمال بر کساني که باقي مانده بودند با امام حسين(ع) پس ايشان را به قتل رسانيدند و باقي نماند با آن حضرت جز سه نفر يا چهار نفره سيد بن طاووس(ره) و ديگران فرموده اند که حضرت(ع) فرمود، بياوريد براي من جامه اي که کسي در آن رغبت نکند که آ« را در زير جامه هايم بپوشام تا چون کشته شوم و جامه هايم را بيرون کنند آن جامه را کسي از تن من بيرون نکند.

شيخ مفيد(ره) فرموده که چون باقي نماند با آن حضرت احدي مگر سه نفر از اهلش يعني از غلامانش، رو کرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گرديد و آن سه نفر حمايت او مي کردند تا آن سه نفر شهيد شدند و آن حضرت تنها ماند و از کثرت جراحات که بر سر و بدنش رسيده بود، سنگين شده بود و با اين حال شمشير بر آن قوم کشيده و ايشان را به يمين وشمال متفرق مي نمود، شمر (ملعون) که خميرمايه هر شر و بدي بود، چون اين بديد، سواران را طلبيد و امر کرد که در پشت پيادگان صف کشند و کمانداران را امر کرد که آن حضرت را تيرباران کنند، پس چندان تير بر بدن مبارکش رسيد که آن تيرها مانند خار خارپشت بر بدن مبارکش نمايان شد. اين هنگام آن حضرت از جنگ باز ايستاد و لشکر نيز در مقابلش توقف نمودند، در اين هنگام سيد بن طاووس(ره) روايت کرده اند که صالح بن وَهَب المزني (لعين) وقت را غنيمت شمرده از کنار حضرت درآمد و با قوت تمام نيزه بر پهلوي مبارکش زد چنان که از اسب درافتاد و روي مبارکش از طرف راست بر زمين آمد و... .

شيخ مفيد(ره) فرمودند که حضرت(ع) در روز شنبه دهم محرم سال 61ق از دنيا رفت، آن روز در حالي که شهيد گشت و مظلوم و عطشان و صابر بر بلايا بود و... .

نويسنده محترم در باب سوم کتاب خود به وقايع پس از شهادت امام حسين(ع) مي پردازد و در ابتدا به تاراج کردن خيمه هاي حضرت، شيون و زاري کردن حرم بر آن حضرت(ع) و تازاندن اسب بر پيکر امام(ع) اشاره مي کند، همچنين به مواردي مثل خاک سپاري امام حسين(ع)، رفتن اهل بيت از کربلا به کوفه و بعد به شام و در آخر به مدينه همچنين گريه و ناله زمين و آسمان و فرشتگان و جنيان پس از شهادت امام حسين(ع) که در باب چهارم بدان پرداخته اند. اما نويسنده در فصل آخر کتاب به ذکر فرزندان امام حسين(ع) و همسران ايشان همچنين فضل زيارت امام(ع) و ستم خلفا بر قبر شريف ايشان در چند فصل همّت گماشته است.

شيخ مفيد(ره) گفت، حسين(ع) را شش فرزند بود، علي اکبر، علي اصغر، جعفر بن حسين، عبدالله، سکينه (مادرش رباب)، فاطمه (مادرش ام اسحق)، علي بن اِربلي در کشف الغمه در ذکر اولاد آن حضرت گويد، کمال الدين گفت، اولاد آن حضرت ده تن بودند، شش پسر و چهار دختر، پسران علي اکبر، علي اوسط که زين العابدين(ع) است و علي اصغر و محمد و عبدالله و جعفر، اما علي اکبر با پدرش بود جهاد کرد تا کشته شد و علي اصغر نيز کودک بود تيري به وي رسيد و شهيد گرديد، و بعضي گويند، عبدالله نيز با پدرش به شهادت رسيد.

و دختران او زينب و سکينه و فاطمه بودند و اين قول مشهور است و گروهي گفتند، چهار پسر و دو دختر داشت که قول اول مشهورتر است.

اما در مورد فضيلت زيارت حضرت سيد الشهداء (ع)، مستحب است زيارت حضرت (ع) بلکه تأکيد استحباب زيارت آن حضرت از ضروريات مذهب شيعه دوازده امامي است. حضرت امام محمد باقر(ع) به محمد بن مسلم فرمود، شيعيان ما را امر کنيد به زيارت قبر حسين بن علي(ع) که آمدن نزد قبر او و بر هر مؤمن که اقرار به امامت او دارد واجب است از خداي تعالي و امام جعفر صادق(ع) فرمود، اگر يکي از شما، همه روزگار عمر خود حج گذارد و زيارت حسين(ع) نکند، حقي از حقوق رسول خدا را ترک کرده اند، چون حق حسين (ع) از خداي تعالي واجب است بر هر مسلمان و فرمود آن کس که به زيارت قبر امام حسين(ع) نرود و خويشتن را از شيعه ما پندارد، در حقيقت از شيعه ما نيست و اگر بهشتي باشد در آنجا ميهمان اهل بهشت است.

نويسنده در پايان کتاب به بحث و بررسي تاريخي قيام مختار مي پردازد.

منبع مطلب



نوشته شده در تاریخ 91/04/28 توسط majid babaee
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin

قالب وبلاگ